
هگل در کتاب «فلسفۀ تاریخ»، وقتی تمدنها را تقسیمبندی میکند و بعد برایشان ویژگی قایل میشود، تاریخ شرق و تاریخ آسیا را تاریخ استبداد و ستم میگوید، در مقابل یونان را جاییکه دموکراسی متولد میشود و روم را جایی که سلطنتها متولد میشوند و پرورش مییابند. شرق محل تولد تمام ادیان و مذاهب بشری است و منبع و منشای تمام پدیدهها در طبیعت را در آسمان میدانند و اتفاقات همه یکراست الاهی و آسمانی پنداشته میشوند. ستم آسیایی و شرقی در تمام زمینهها از خود رد پای گذاشته است و داغ و سوزش را بهوسیلۀ تاریخ بهما گزارش میدهد. در این میان، نگاه شرقیها بهزن است؛ با زن همان گونه که در کتابهای مقدس آمده است، بر خورد میشود و این نگاه و برخورد، کمی متضاد با سرشت و عمل کرد زنان است. نیچه که در یکی از کتابهایش گفته است:« بهسراغ هر زنی که میروید، تازیانه را فراموش نکنید»، شرقیان را بهدلیل چگونگی برخوردشان با زن میستاید. [او] میگویید فقط ظلم و رواداری ستم شرقیان شایسته هر زن است و شرقی گونه باید با هر زنی برخورد کرد. در یکمورد نگاه این حوزه تمدنی بهزن است(این نگاه مربوط بهدورۀ اسلامی میشود). جای زن در تاریخ ما خالی است؛ هیچ نماد و نشانه و دستور، طغیان و گستاخی و لشکرکشی و کتاب فلسفی و شعر و تاریخ ماندگار، از زن گذشته و حال خود نداریم(اگر داریم، فقط چند مورد نا چیز است و بس). چون فرهنگ و سنت حاکم چنین بوده است که زن باید خدمت مردان را بکند...
برچسب: زنان افغانستان در تاریخ,زن در افغانستان,زنان در افغانستان,
نویسنده: آیلین اکبریپور